زمستون سیاه

رمان آنلاین زمستون سیاه

بخشی از رمان زمستون سیاه 

_دختری از جنس تنهایی
_پدری بی رحم که دخترش را به به راحتی به حراج میگذارد
_مردان هوس بازی که چشم دوختن به تن دخترک بی پناه
.
.
باید دید این پستی و بلندی ها قرار بکجا ختم شود.
نام رمان:زمستون_سیاه
برف سنگینی بود همه جا پوشیده از برف بود آن سوی دیگر صدای جیغ کودکی بگوش می رسید که با ذوق به
پدر خود میگفت

_کودک:بابا،بابا چشم های آدم برفیم بابا
به راستی چرا پدر با او بازی نمی کرد اگر کمی خود را لوس میکرد خشمگین میشد و او را کتک میزد
همه چیز به نظر زیبا میرسد اما نه برای کودکی که به جای گذاشتن
دستانش در جیبش کاپشنش مجبور اس برای نداشتن کلی پشتی کتاب هایش را در دست بگیرد، سرما انگشت
های کوچکش را از سفیدی به سرخی زده است به راستی که سفیدی زمین و درست کردن آدم برفی برای او شادی آور نیست ،

امامادر مهربانش به او گفته بود که از کار کردش برایش کاپشن می خرد،با یادآوری سخن مادرش،لبخند دلنشینی زد
که چهره اش را دلنشین تر کرد حالا با ذوق راه باقی مانده تا مدرسه را طی میکند در این هنگام دعا میکرد که
زود برسد تا با خانوم ناظم رو به رو نشود،واقعا هم که ترس دارد آن خانوم ناظم بداخلاق با آن خط کش چوبی
اش
درحالی که نفس نفس میزد وارد حیاط مدرسه شد نفس آسوده ای کشید انگار اینبار را شانس آورده بود مدرسه
و کلاس درس و کتاب هایش را بیش از هرچیزی دوست داشت چون به مادرش قول داده درس بخواند وخانوم
دکتر شود تا دگر مجبور نباشد خانه زینت خانوم و کبری خانوم رخت بشوید و بتواند پدر بیمارش راهم درمان
کند
بالاخره ساعات آخرین کلاس هم تموم شد و وقت رفتن به خانه شد…

 (( انتشار اختصاصی و اولین بار از سایت پارسی رمان ))

 

مشخصات کتاب :

رمان : زمستون سیاه

نویسنده : مینا دادرس

تعداد صفحات : 174

ژانر : عاشقانه

دانلود فایل PDF

اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

  1. فاطمه :
    3 ژوئن 2020

    عاااالیییی

0